|
نشونی
|
||
رودکی بازم مگر چنگی نوازد هر دمی
کز نسیمش ، بوی جوی مولیان آید همی
مژده سر کوبی ماران رسد از جبهه ها
مریمی گوئی فرستد زخم ما را مرهمی
دجله از صدامیان خواهی گلویی تر کند؟
پس نخواهد داد زمزم با سعودیها نمی
آدمی از بیم غم ، ظلم و ستم سازد علم
بدتر از ظلم و ستم هم نیست در عالم غمی
قصه صهیونیان تکراری از فرعونیان
کز خدا خواهند موسائی و مشت محکمی
گله گله خفتگان خیزند و چوپان شعیب
میدمد در صور اسرافیل خود هر دم دمی
محشری در حال تکوین است چون طوفان نوح
کز پلیدیها و زشتیها بشوید عالمی
خواجه ما را نفس حق است ، آدم مسخ شد
عالمی نو می شود کز نو بسازد عالمی
دولت و ملت بسیج است و به فرمان جهاد
جنگ دیوان است و با هر هفتخوانی رستمی
هر که را آئینه چشم جهان بین داده اند
ارثی از اسکندری برده ست و جامی از جمی
آصفی هم مشعل ارشاد چرخاند به دست
خوش بر انگشت سلیمان می درخشد خاتمی
گر نهی پائی فراتر از طبیعت شهریار
دیگر از حافظ نخواهی داشتن دست کمی
منبع : وبلاگ یادداشتهای یک طرفدار خاتمی
|
|